راز خلقت - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
وجود هر موجودی در ذات است و ذات هر مخلوقی در خالق و خالق در ثبات و کمال مطلق.پس در ذات هر مخلوقی ثبات و جاودانی و مطلق بودن جاری است و اندیشیدن که معنای انسان است ،از اندیشه به عنوان ابزاری برای کشف ذات لایتناهی و بیان آن استفاده مینماید .در واقع انسان با مشاهده ی خویش همواره در حیرت از ذات بی انتها
عاشق تا عشق - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
من از پرسه زدن های بی پایان گریزانم میگریزم از رقص چون بادبادک در مسیر باد... خانه گزیدن در دل حباب آشوب های ذهنی تهی من از بیهودگی اداهای بی اندیشه اندیشه های بی ادراک من از تکرار تصویرهای مانده در سکون مرداب گریزانم عاشق که شدم ،خویشتن را یافتم. در چشم تو نگاه گشتم در نگاه من چشم گشتی من به بیان ت
زیستن - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
گام بر میدارم و با حرکت سبکبال ابرها افکارم را رها میکنم در ذکر برگها و نوازش باد.درمیابم تمام ذرات آفرینش همچون تار و پودهای نقشی عظیم، بافته شده به یکدیگر است که با تغییر هر کدام ،این تغییرات به همه جای این جهان نیز وارد میشود.هیچ چیز در جهان مجزا از سایر اجزای تشکیل دهنده عالم نیست.تضادی نیست و ا
دهر و ذکر - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
لرزش برگها با نوای نسیم خنکی که از اوج قله های کوه میاید،دل را از هیاهوهای تهی میرهاند ،از بیهودگی های کشتن لحظه ها ،در تصاحب جاری رود زمان.نوای معجزه گر برگ و باد و رود میبرد دل را تا فهم معانی.سکوت ذکر میشود و کلام ذکری در شعر، برای شور عاشقی.ذکر همانا به یاد آوردن است.به یاد آوردن معانی ،به یاد آ
تسبیح و رقص - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
غروب به آرامی میبرد هیاهوی شهر را به هوای دلتنگی،دلتنگی هایم پر میگشایند و در وداع خورشید به نرمی موسیقی نقره ای مهتاب؛ در نماز میشوند.الهی تو را که جستجو میشوم ،به خویش میرسم ،خود را که جستجو میکنم در حیرت همه مبهوت تو میشوم که در من همه خویشتنی.هیچ فراقی نیست که هر سوی رو به بی سویی توست .رحمانیت
نی و نوای نی - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
عالم هر انسانی معلوم به علم و اندیشه اوست و با اندیشیدن ،که ماهیت وجودی اوست،این عالم هم شکل میگیرد و در تغییر و طراوت و تازگی است.پس اکر در اندیشه ای، محدود و محصور گشته ای ،و در توهم پایان یادگیری و اندیشیدن قرار گرفته ای،بی شک دررکود و سکون و تکرار، در تحمل رفتارهای غریزی و مرگ در غرق گشتن و اسار
عشق جاودان - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
عشق،فاصله ایست بین جویندگی و مقصد،عاشق و معشوق،طالب و مطلوب.نقصان و کمال ،نیاز و برآورنده ی حاجات.عامل تحرک طالب تنها اشتیاق است ،شوقی که ناملایمات را شیرین میسازد و تلاش را دو چندان میسازد تا راه های سخت را سبکبال پر گشوده و به آشیانه ی هدف رسید.این فاصله در جهات مختلف است،در بعد غریزه به سویی گستر
یافتن عشق - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
عشق ..نیاز است..فاصله ای بین ما و امال و اهداف ما.نیاز به کمال ..نیاز به لذت...نیاز به موثر بودن...و تمام این نیازها تنها از طریق کشف خویشتن و نثار بی شرط بدست میاید.ریشه ی تمام نیازها در خویشتن حقیقی ماست همان گنج گرانبهایی که امانت سپرده شد و به معنا و کلمه ..گرانبها شد.با کشف مقصد و هدف در خویشتن
عاشق و معشوق و عشق - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
عاشق همه در طلب معشوق و معشوق همه در شکفتن به خیال عاشق ،عشق نقطه ی اتصال معشوق در آغوش عاشق و عاشق در هوای معشوق است .نقطه ای برای بال گشودن عاشق و در نوای نگاه معشوق به رقص شدن.عشق همه طلب است و مطلوب .عاشق در معشوق خویشتن را به جستجو است و در یافتن او به بیا خویشتنی که هویدا میشود درگام های عبود
سفر باید کرد - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 11:06
آسمان شهر گم میشود در بدرقه ی آفتاب و راه خورشید را هزاران هزار قطره نور به جشن ایستاده اند.درست در مرز شب و روز،سایه روشن آفتاب و مهتاب،مینشینم رو به عروج کوه بلند، که قنوت دستانش ،در لا به لای لطافت ابرهای پراکنده ،گم گشته است.چشمانم را میبندم ؛ به آرامی موسیقی نفسهایم جاری میشود از ساز دل تا سکوت
انسان و حیات - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
انسان در خداست و رو به خدا در سفر،مسافری که ماهیت وجودی او اندیشیدن است نه اندیشه ،تفکر نمودن است نه در فکر ماندن،پس اندیشدن است و اندیشیدن یعنی سفر کردن از اندیشه ای به اندیشه ی دیگر و این سفر یعنی هر نفس ،اندیشه ای نو و طرحی جدید را به عرصه ی ظهور رساندن،هر گاه جامی از ادراک به آفرینش را از معنا ب
عشق و جنون و مستی - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
زیبایی لیلا را با چشم مجنون باید دیدن ،چون چشم مجنون در کاسه ی سر نباشد،راز چشمان و گیسوان لیلا در نهان باشد.چون نگاهت همه جنون شود،لیلا در چشمانت نگاه میشود و شب گیسوانش در رخسار مهتابی بر جان و دل شرر میزند و بر خاک ،آسمان مینشاند.موجودات همه در وجود به تنفس و ارتزاق و فهم و حیات .تا عبودیت نباشد
انسان و کوانتوم - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
امواج نور میبرد خواب را از چشمان من و رویا را مینشاند پای ضربان قلبم تا در این میدانهای در هم لغزیده ،از ذرات نفسهای خیالت جان بگیرم و در نگاه کردن به ذرات نگاه تو در موجی عظیم از من برود همه من و تو باشی در میان تنها.کوانتوم مفهومی است که اگر تلاش نمایی بفهمی و درکش کنی، در واقع نفهمیده و درک اش نن
عاشقانه های رقصیدن - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
رو به آیینه و در آیینه و بر آیینه ام،همچون ذرات، به رقص با گیسوان نور و همچون نور، در موسیقی خورشید به رقص . من شناور بر قایق خیال آغوشت، در آرامش دریاچه ی رویا به نوازش مهتاب در آهنگ نگاه تو کوک میشوم ،ساز من و آهنگ من و شنیدن همه من.همه تو میشوم وقتی ساز دلم را مینوازد ظرافت دستانت و لبخند مهربانت
خلیفه ی خدا - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
دوایر متحد المرکزی از هر طرف گسترده است،مرکز تمام این دوایر "من"هستم .وشعاع هر دایره به توجه ای بستگی دارد که به آن عالم میکنم.عوالمی لرزان و در ارتعاشی خاصی که با توجه من شفاف و زلال گشته و از ابرهای تصور و امکان بیرون آمده و در واقعیت شکل میابد.مرکر این منظومه های در گردش ،کلمه ایست که لبریز از مع
گم گشتن و یافتن - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
خود را که میابم خویش را گم میکنم،در بیان که میگنجم از نامحدودیت معنا به محدودیت کلام میرسم،به جستجوی هدفی که جوینده میشوم در هدف خلاصه میشوم و در جویندگی ام محدود،به نماز که میشوم در نمازم به جستجوی خداوند و نیایش اش در حصار میشوم ،در زنجیر نماز به بند میشوم که منی هست و نمازی ..منی هستی و دانشی ،من
توکل - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
موسیقی عشق ،آفرینش را همچون عاشقی ساخت،عاشقی که به نوای تسبیح در ذکر معشوق در نماز و عبادت میشود ، عاشقی که به شوق حرکت در تمنای وصال، از تفاوتها به تشابه ها و از تفرقه ها به وحدت در رقص میشود، تا در این رقص دایره وار ،مرکزی لازم آید، که پرگار هستی به نقطه ی آن،ترسیم میسازد رسم بندگی را در پیدایش ج
کوچه های دلتنگی - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
کوچه های شهر دلتنگی را جاری رود نگاهت مملو میسازد از نوای زیبایی که موسیقی چشمان تو را به نگاهم میشاند. تارهای شکوه گیسوانت به رقص میشود نفسهایم هوای طوفانی است هوای آن چشمه ای که در خواب زمین رویید صبح را با نوای آرام اش رساند تا دستان خورشید کوچه های دلتنگی را خیال لبانت همه پرواز ،هجرت پرنده ها
به نام خدا - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
بوسه های خورشید بر شاخه های درخت ،برگها را به ارتعاش بیداری میکشاند.زمین،رویاهایش را در دل دانه ای میکارد و خاک ،در شکوفایی رویای زمین تا سحر، باران را به لغزش شبنمی میبخشد، که در سحر،مملو از چشمه ی نور است.نسیم خنکی، از رفتن مخمل شب در کوه میوزد ،چشمانم را ،طلوع خورشید میبرد تا پلک بستن و دل گشودن
خداوند نزدیکتر است - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 15:37
خداوند نزدیکتر از رگ گردن است و این نزدیکی به معنای همجواری دو موجود نیست که دویی نیست و هر چه هست اوست .تجلی کلمه ی خالق، همچون کره ای به وسعت آفرینش در انبساط است که هر موجودی از آن وجود ،حیات گرفته و از امکان به ظهور میرسد.کره ای به شعاع رحمانیت که از هر سو به مرکز وحدانیت گسترده است .هر موجودی