مستی هستی
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 10:24
سفر میکنم تا عمق جنگلی که در آن سکوت تا اوج تنهایی جاری ست،تا زیبایی دشت سبز و برکه ی آب و آسمان آبی ..تا انارهای خشکیده بر شاخه های به آغوش پاییز خزیده تا وسعت امواج، دریای گسترده آغوش، رو به آسمان خورشید و ماه و ستاره ..تا نقاشی اعجاز انگیز رویای کودکی، در بازی ابر و باد تا سفر .از پیچ و خم های جا...
شاخه ها
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 10:24
شاخه های جنگل احساس مرا ،رقص گیسوانت میبرد تا نوازش بهار و رویش جوانه ها .من از خواب ،پلی میسازم و گذر میکنم هر شب تا دریاچه ی مهتابی روییده در دستان مهربانت.عشق در وجودم چاری میشود و چشمه ی حیات مرا ،نگاه تو میجوشاند از اعماق پنهان بودن.آشکار میشود در پلک گشودنت هزاران راز خفته در سکوت ،هزاران رویا...
تنها بودن
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 10:24
تنهایی..تنهایی..شکننده نیست ،اتسان تنهاست و این حقیقتی است که در ان شکی نیست .تنها متولد میشود جهان اش را خلق میکند و تنها جسم را به مقصد جاودانگی ترک میکند .انسان منحصر بفرد است و در این منحصر بفرد بودن اش ناگزیر از تنهایی .او باورها و اگاهی و هوشیاری خاص خود را دارد و بر اساس انها ،عالم خود را معل...
مرگ و زندگی
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 10:24
معانی در خلوت و سکوت اندیشه ام تولد میابد و کلمه ها همچون برگهای رقصان پاییزی ،از شاخه ها اندیشه جدا و بر صفحه ی سپید ،نقش تامل را رقم میزند.نمیخواهم مقدمه چینی کنم ،با یک تجربه آغاز میکنم ،تجربه ای که شما انجام داده و نتیجه ی آن را اندیشه میکنید.هر صبح که از خواب برمیخیزید یک کار احمقانه بکنید مثلا...
رنج...مراقبه...شادی
-
تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 8:22
درختان روییده در پیچ و خم جاده ای که میرساند مرا به آغوش کوهستان و ترانه ی پرندگان و طراوت دلنشین حیات.شاخه های تهی و برگهای سوزنی شکل کاجهای سر سبز در تبادل موسیقی نور، با خورشید درخشان در نیایشهای عاشقانه ،زیبایی را در نگاه جان رقم میزدند.انگار فرشته ای از عالم خیال ایستاده رو به هماغوشی آفتاب و ج...
و...عشق
-
تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 8:22
پرنده ها که به نیایش ترانه خوان میشوند و برگها در موسیقی باد به تسبیح از ساقه ها رها .عشق را میتوان فهمید .میتوان عشق را در نت های ساز رود میتوان شنید که در جوشش چشمه ها در بلندی آگاهی کوه از اعماق جوشیده و در مسیر مهربانی ،به تمنای دریا به انگیزه ی عطش درختان و انتظار مزارع و دشتها در شتاب و گذرند ...
ع ش ق
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
عشق در کلمه به محدودیت و حبس نیست...عشق بی نیاز از بیان و اواست...عشق در هم تنیدگی اگاهی و هوشیاری است در ارتعاش شعف و شوق و لطافت...بی کلام تا اعماق راز را سفر کردن.عشق سفر کردن است ...حرکتی ته در ابعاد جغرافیایی که حرکت در نرمی و لطافت و معنا.....انجا که سکوت زیباترین بیان و یک بوسه....مستی شراب ج...
و خدا را
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
خداوند در شناخت محدود نمیشود ..پس به شناخت در ادراک و فهم او نباشید...همه در او و او محیط بر همه و هیچ..پس به شناخت درنیاید که ورای اندیشه و خیال و فهم است انکه در او و به او و از او در حیاتیم.. جهنم و بهشت را نمیدهد که بهشت و حهنم تنها محصول تمام انچیزهایی است که ما به افرینش میدهیم..کلام...عمل..رف...
فرصت خلق
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
زندگی فرصتی برای خلق ..جهان جاودان...همنشین همیشگی..نقاشی نقش دلخواه...طراحی و ساخت عالم منحصر بفرد هر شخصی است..تمامی ابزار به ما عطیه داده شده است تا با استفاده از آن امانات جهان جاودان خود را خلق کنیم...حواس...عقل...اندیشه..ذهن...ادراک...دل...و غریزه که محافظ حیات این ابزار در روی زمین و عالم ماد...
شب را
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
شب راهی ست به عالم راز...راز به معنای پنهان بودن نیست...که راز آن معنایی ست که در ظرف کلمه به بند نگردیده و محبوس نگردد..انجا که راز آغاز میشود..بیان از کلام به شعف میرسد....در شب تار گیسوانت...نوازش گشتم به نماز و وضویم در چشمه ی زلال چشمانت رسید به سجاده ی لبانم بر سجده گاه شراب لبان تو...سکوت...ت...
غروب تا طلوع
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
غروب های سرد پاییزی در افق های دور، انگار خیال، از خاطره های بهار شقایق وحشی، قلم مویی ساخته و بوم گنبد نیلی آسمان را به رنگ سرخ، گلبرگهای عاشق نقاشی میکند.پرنده ای میشوم که از حصار زندان "من" رها میشود و موسیقی پرواز اش تسبیح و سرودن ،نامی است که حروف اش در رقصی زیبا ،کلمه هایی را خالق اند که از آن...
بین ما
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
عشق یعنی..موسیقی نت های آسمان را بر شاخه های تهی از برگ... نواختن، آسمان و جنگل که ترانه میخوانند ،باران که میبارد ،دل من میپوشد لباسی از جنس عطر خاطره ها ،میرود تا دریاچه ای روییده در عمق جنگل خیس و در آن غوغای شاخه های بارانی و علفزارهای رقصنده به باد ،مینشیند پای لبخند که لبان را میبرد تا مستی یک...
وصال
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
چشمان تو...تولد پروانه ی احساس من است..باران گیسوانت که میبارد بر دشت سینه....سینه ام قبله گاه نماز و راز من است...بگشا لب به لبخند و سکوت را بگذار.....بوسه ی لبان تو آغاز ..پرواز من است...رضا9/9 + نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 8:45 |
رقص در نور
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
الهی دریای عبودیت را در رقص زیستن من جاری ساختی ..تا قایق بودنم را سوار بر امواج اشتیاق پارو بزنم تا جستجویی همیشگی...من در تو و تو گرفته مرا در اغوش سخت...تو را به بیان میشوم و تو در سکوت من ..پنهان..تو را به علم و شناخت میجویم و تو در جهل و به شناخت محدود نگشتن ..حاری...تو را به عشق میخوانم که عشق...
نوازش عشق
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
دلتنگیهایم همه عطر نفسهای تو را گرفته در آغوش و ساز قلبم ..نگاه تو را موسیقی ضربانی ساخته از جنس عشق...دلتنگیهایم را که در آغوش میگیرم و چشم که میبندم...نرمی اندام زیبای تو پیوندم میدهد به باران...به رود...به شکفتن یک گل در خواب آسمان...به موسیقی پرنده ای نشسته بر شاخه ها...به تو ..به تو...که هر منظ...
تسلیم به نور
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 23:49
برگهای خشک هزار رنگ را چاره ای نیست ،جز رقص با باد ،موسیقی رود مینوازد و خورشید پاییزی رنگ شقایق را کنج طاق آسمان به نقاشی ایستاده است.از پیله ی ازدحام شهر رها میشوم وهمراه با موسیقی حیات جاری میشوم در لا به لای شاخه ها تهی .فصلها همچون نت های موسیقی زیبا و دلنشینی هستند که زیر و بم آهنگش تغییر در م...
از کوزه همان برون....تراود
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 23:09
از کوزه همان طراود که در اوست و انسان همنشین و همراه انچیزی است که از او نثار میشود..عشق بیافشان و مهر بیافروز ...به این خاطر که تو لایق همنشبنی و حامل بهترینیرضا8/27 + نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 15:16 |
درک نو از حقیقت
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 23:09
انسان را پنجره هایی ست رو به پیرامون ..پنجره هایی که نشاندهنده ی درون او و نگاه او به بیرون است...اندیشه ها و باورها و کلام ها و رفتارها و قضاوت های انسان در باره دیگران است که بیانگر خود ماست....اینکه کی هستیم ..چه هستیم ...همه در انچه که قضاوت میک
اندیشه های تو جهان تو
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 23:09
زندگی .فرصتی برای خلق جهان منحصر بفرد و جاودانه ی توست..انچه به طبیعت به اشخاص به جهان پیرامونت میبخشی ،همه ،ساختمان جهان جاودان تو را شکل میدهند...دقت کن خشت های این جهان تمام خروجی های توست..کلامی که بر لب جاری میسازی..رفتاری که با دیگران و جهان داری....اندیشه هایی که از اندیشیدن تو شکل میگیرد...ت...
اندیشیدن
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 18:38
جهان هر فردی به اندازه ی شعاع اندیشه های اوست ..اگر جایی..دریافتی که به انتهای جهان رسیده ای بدان که اندیشه ات به انتها رسیده و یا در قالب اندیشه ای که خلق کردی با اندیشیدن . به حبس گشته ای..آفرینش ..تنها اندیشه ی تو نیست که اندیشه ی تو ،آفرینش آفری